به گزارش خبرنگار مهر، تقابل تاریخی میان جبهه حق و باطل از دیرباز یکی از سنتهای حاکم بر حیات بشری بوده است. در این میان، جبهه باطل همواره با اتکا به خوی استکباری خود، دست به تعدی، تجاوز و ترور میزند و در مقابل، جبهه حق موظف به دفاع، جهاد و ایستادگی است. مواجهه با تهاجم دشمنان مسبوق به سه راهبرد اساسی است: بازدارندگی پیش از وقوع تجاوز، دفاع جدی در حین تهاجم، و اقدامات پسا تهاجم.
در مرحله پسا تهاجم، جامعه اسلامی وظیفه دارد از یک سو با نگاه به درون به ترمیم خسارتها بپردازد و از سوی دیگر با نگاه به بیرون، موضوع مجازات و انتقام از دشمن غدار را پیگیری کند. طرح مفهوم «انتقام» از سوی رهبر شهید انقلاب اسلامی پس از اقدام تروریستی در به شهادت رساندن سپهبد حاج قاسم سلیمانی، این پرسش بنیادین را فراروی پژوهشگران دینی و سیاسی قرار داد که مشروعیت، مبانی و اصول این نوع واکنشی تند و بازدارنده در متون اصیل اسلامی یعنی قرآن کریم و احادیث شریف چگونه تبیین میشود. این گزارش با بررسی دقیق خاستگاههای اندیشهای و قواعد عملیاتی اسلام، نشان میدهد که انتقام سخت نه یک واکنش احساسی و گذرا، بلکه امری مسلم، قاعدهمند و برخاسته از بطن تعالیم الهی است.
برای درک صحیح این مفهوم، ابتدا باید واژهشناسی دقیقی صورت گیرد. مبانی در اصطلاح به خاستگاههای بنیادین، هستها و باورهای زیربنایی اطلاق میشود که شالوده یک تفکر را شکل میدهند. اصول نیز به بایدها و نبایدهای کلی و قواعد کاربردی گفته میشود که از همان مبانی استخراج شده و راهنمای عمل قرار میگیرند. واژه انتقام در لغت و اصطلاح به معنای کیفر دادن، تلافی و خونخواهی از دشمن به سبب جنایاتش است.
خاستگاههای اعتقادی و باورهای زیربنایی انتقام
نخستین و اصلیترین مبنای اندیشه اسلامی در باب مقاومت و مجازات دشمنان، اصل توحید و یگانگی خداوند است. در منظومه فکری اسلام، اعتقاد به خدای واحد مانع از پذیرش هرگونه ستم و سلطه بیگانگان میشود؛ چرا که لازمه توحید عملی، عدم تسلیم در برابر زورگویان و ایستادگی در برابر ظالمان است. قرآن کریم در آیات متعدد با نفی شرک، مؤمنان را به پرستش خدای یگانه و سرپیچی از طاغوتها دعوت میکند. این باور توحیدی است که به جامعه اسلامی هویت بازدارنده میبخشد؛ زیرا اگر فرایض الهی از چندین منبع متناقض صادر میشد، تشتت در روشها پدید میآمد، اما دستور به پایداری از سوی خدای واحد، تکلیفی روشن و تخلفناپذیر است.
عدالت الهی دومین مبنایی است که مشروعیت انتقام قاطع را تضمین میکند. خداوند جهان را بر پایه عدل استوار کرده و به پیامبران خود نیز دستور داده تا در میان مردم به عدالت رفتار کنند. عذابها و عقوبتهایی که در طول تاریخ بر جوامع طغیانگر و آزاردهنده انبیاء وارد شده، نه از روی ستم، بلکه نتیجه مستقیم عملکرد و گناهان خود آنها بوده است. با تکیه بر این مبنا، وقتی جبهه حق اقدام به مجازات متجاوزان میکند، در حقیقت مجری بخشی از سنت عدل الهی در زمین است تا تعادل در حیات اجتماعی بشر برقرار بماند و ظالمان نتوانند بدون پرداخت هزینه به جنایات خود ادامه دهند.
مبنای سوم، هدفمندی خلقت و باور به معاد است. خلقت انسان و جهان بیهوده نبوده و مسیر حرکت بشریت به سوی عبودیت و حسابرسی اخروی تنظیم شده است. کسانی که در برابر این هدف الهی میایستند، نشانههای خدا را انکار کرده و با مؤمنان دشمنی میورزند، طبق قوانین تکوینی و تشریعی پروردگار سزاوار کیفر سنگین هستند. انتقام در دنیا، پیشدرآمدی بر مجازات اخروی دشمنان و در راستای تحقق اهداف نظام آفرینش است؛ چرا که اگر ستمگران رها شوند، فلسفه تکامل و امنیت جامعه دینی باطل خواهد شد.
اصل علو و پیروزی استراتژیک اسلام نیز به عنوان متمم مبانی قبلی مطرح است. بر اساس قاعده شریف «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه»، اسلام همواره برتر است و هیچ مکتب یا قدرتی نباید بر امت اسلامی استیلا یابد. هدف از ارسال پیامبران نیز غلبه دین حق بر تمامی مکاتب باطل بوده است. حال اگر دشمنان به حریم مسلمین هجوم آورده، رهبران و فرماندهان آنان را ترور کنند و پاسخی محکم دریافت ننمایند، این امر به معنای پذیرش برتری و استعلای کفار بر مسلمانان خواهد بود که با اراده تشریعی الهی تضاد دارد. بنابراین، اقدام برای انتقام جهت حفظ عزت، حاکمیت و برتری جامعه اسلامی در برابر جبهه کفر وجوب مییابد.
علاوه بر این، کرامت ذاتی انسان و حرمت جان او از دیگر پایههای استوار این نظریه است. خداوند به فرزندان آدم کرامت بخشیده و جان انسانهای بیگناه را محترم شمرده است. اما ستمگرانی که دست به کشتار مستضعفان و ترور شخصیتهای الهی میزنند، این کرامت اعطایی را با رفتارهای ناشایست خود ضایع کرده و از مرتبه انسانیت سقوط میکنند. در این شرایط، قرآن کریم برای ولی دم و جامعه مظلوم حق قصاص و خونخواهی قائل شده است. انتقام از جنایتکاران، در واقع صیانت از حرمت جان شهروندان جامعه اسلامی و پاسداری از کرامت پایمالشده مظلومان است. از سوی دیگر، مبنای مسئول بودن انسان ایجاب میکند که هر فرد یا دولتی پاسخگوی انتخابها و رفتارهای خود باشد. مستکبران نمیتوانند پیامد کارهای ننگین خود را بر عهده دیگران بگذارند؛ کارکرد حکومت حقه اسلامی نیز مجازات مجرمان در همین دنیاست تا عبرتی برای سایرین باشد و نظام سلامت روانی و عینی جامعه حفظ گردد.
در مقام عمل، اجرای انتقام سخت رها از قواعد نبوده و تابع اصول شرعی و اخلاقی دقیقی است. نخستین اصل، لزوم ستیز دایمی با ظلم و استکبار است. جامعه اسلامی نمیتواند در برابر جنایات نظاممند بیگانگان سکوت یا سازش کند.
استراتژی انتقام در دکترین دفاعی و سیاسی اسلام، ریشه در محکمات قرآنی و روایی دارد. این راهبرد جامع، با تکیه بر اصول توحید، عدل، کرامت انسانی و حفظ عزت امت اسلامی، نه تنها حق مشروع هر کشور مورد تعدی قرار گرفته است، بلکه تکلیف شرعی برای بازدارندگی در برابر مستکبران جهان به شمار میرود. با این حال، تفاوت بنیادین جبهه حق با مکاتب مادی در این است که حتی در شدیدترین پاسخهای نظامی، خود را ملزم به رعایت پیوستهای اخلاقی، عدم تجاوز به بیگناهان و پایبندی به عدالت اسلامی میداند.