از هجرت همسر ابراهیم تا میلاد رسول رحمت، نگاهی تاریخی به یک دستورالعمل - حمایت آنلاین

از هجرت همسر ابراهیم تا میلاد رسول رحمت، نگاهی تاریخی به یک دستورالعمل - حمایت آنلاین | حمایت آنلاین
شعار حمایت‌آنلاین
« حمایت‌آنلاین، حامی همه مردم ایران »
Sunday, 30 August , 2026
افزونه جلالی را نصب کنید.
خانه » قضائی تاریخ انتشار : 30 آگوست 2026 - 11:14 | 15 بازدید | ارسال توسط :

از هجرت همسر ابراهیم تا میلاد رسول رحمت، نگاهی تاریخی به یک دستورالعمل

هجرت هاجر و فرزندش اسماعیل صرفا یک هجرت از نقطه‌ای به نقطه دیگر نبود بلکه نگهداری از حجت خدا و رسالت تاریخی در زمینه سازی تولد انبیا و اولیای مقرب الهی بود.

از هجرت همسر ابراهیم تا میلاد رسول رحمت، نگاهی تاریخی به یک دستورالعمل

یادداشت مهمان_محسن دیمه‌کار، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم: هاجر بانوی برگزیده الهی جهت همسری ابراهیم خلیل بود و این پیوند به نوبه خود بیانگر لیاقت والای او در پیشگاه خداوند متعال و ابراهیم خلیل است.

رضایت وی به این ازدواج در سنین جوانی با توجه به شرایط سنی کهولت سن ابراهیم و سال‌های پایانی عمر وی با آن اختلاف سنی، نیز به خوبی حکایت از رضایت و ایمان وی نسبت به چنین ازدواجی دارد.

با وجود آن بانوی گرانقدر امید به فرزند بیش از پیش در ابراهیم خلیل نمایان و وجود ابراهیم لبریز از سرور شد.

وی همچنین بانوی برگزیده الهی جهت مادری بزرگترین انبیاء و اولیاء الهی است که وجود نازنین چهارده معصوم علیهم السلام مانند خورشید در این آسمان می درخشد.

وی با رضایت به این پیوند آسمانی، همسری حجت خدا و مادری حجج الهی را برگزید و با هجرت غریبانه به حرم امن الهی، رضای خدا، تبعیت از ابراهیم خلیل و همسایگی خدا را بر همه چیز ترجیح داد و در نهایت نیز در جوار خانه کعبه آرام گرفت.

دستور الهی مبنی بر هجرت هاجر و فرزندش اسماعیل و اسکان آنها در جوار خانه خدا حاکی از نظر مستقیم الهی به او و فرزند اوست. خداوند تدبیر ویژه ای برای وی و فرزندش اسماعیل و نسل او در نظر گرفت و هاجر با همه دشواری ها با قلبی سرشار از رضای الهی، تسلیم این امر الهی شد.

این هجرت تاریخی، صرفا یک هجرت از یک نقطه به نقطه دیگر نبود بلکه نگهداری و مراقبت از حجت خدا و رسالت تاریخی در زمینه سازی تولد انبیاء و اولیاء مقرب الهی از نسل اسماعیل تا ولادت رسول ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در جوار حرم امن الهی بود.

رسالت تاریخی هاجر در اواخر عمر مبارک ابراهیم خلیل آغاز شد و طبعا انتظار می رفت به خوبی پس از رحلت ابراهیم نیز استمرار یابد و از یادگارهای ابراهیم و خاندان نبوت و رسالت به نحو احسن نگهداری و مراقبت کند… و نسلی در تراز نبوت و رسالت تربیت کند. طبعا دوری از همسری چون ابراهیم خلیل آن هم در کنج غربت و به دور از کنعان یکه و تنها بر دشواری این رسالت سنگین و خاص می افزود.

بی گمان تربیت بسیار عالی اسماعیل زیر سایه هاجر و غالبا به دور از پدر، نشانگر مجاهدت و عظمت آن بانوی گرانقدر است. در واقع همان فراز «.. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری‌ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری‌ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‌ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ » صافات/ 102 در ابتلاء ذبح که نشانگر تشخیص امر الهی، و ثبات قدم در امتثال امر الهی بود، به نیکی بیانگر واکنش نوجوانی است که زیر سایه مادر وغالباً به دور از پدر تربیت یافته و تسلیم و رضای مادر در ثمره وجودش اسماعیل به خوبی نمایان است، گویی اسماعیل آیینه تمام نمای پدر و مادر گشته است. فراز پایانی نیز به خوبی نشان می دهد آن مادر، گوهر ارزشمند، صالح و صابری تربیت کرده، این فراز ارزشمند بر لسان اسماعیل جاری شد و در آن موقعیت و ادامه ماجرا به خوبی بر ابراهیم نیز مشهود بود.

همان فراز «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ» صافات/ 103 که تسلیم امر الهی را به اسماعیل نیز نسبت می دهد، نشان می دهد عینا همان تشخیص دستور الهی و نیز همان مدال افتخار رضایت و تسلیم الهی در ابراهیم، را به عینه در این نوجوان می توان دید و این تالی تلو ابراهیم بودن در نوجوانی، بی گمان ثمره تربیت توحیدی و ولایی هاجر بود که دور از همسر و در دیار غربت پسری تربیت کرده که در نوجوانی به همان درجه تسلیم امر الهی، نائل گشته و در این فضیلت با پدر برابری دارد.

اینکه در فرازهای قرآنی غالبا به هاجر اشاره نشده یا نهایتا به صورت غیر مستقیم اشاره شده بی آنکه هیچ سخن و نقل قولی از وی داشته باشد.. از حین ازدواج تا هجرت به سوی مکه و بازگشت ابراهیم به کنعان، از ابتلاء ذبح و تا موهبت امامت و بازسازی خانه کعبه، گویی خداوند با این سکوت فراگیر از هاجر در مهترین تصمیمات خداوند و ابراهیم که گاه به هاجر ارتباط مستقیم دارد، رضایت و تسلیم وی را ترسیم نموده است، گویی هیچ شکوه و گلایه ای نسبت به اوامر الهی و تدابیر همسرش ندارد و وجودش سراسر رضا و تسلیم در درگاه الهی است. لذا همراهی و ملازمت وی در معیت حجت خدا و تسلیم و رضای الهی وی که از این سبک و اسلوب بیانی قرآن قابل برداشت است، جای تحسین دارد.

در ماجرای تشنگی فرزند میان کوه صفا و مروه نیز گرچه به صورت مستقیم این ماجرا در قرآن ذکر نشده بلکه نظر به هجرت هاجر و فرزند نوزادش به جوار خانه کعبه و نیز وجوب سعی میان صفا و مروه در زمره مناسک حج و نیز جوشش چشمه زمزم طبق شواهد تاریخی و عینی زیر پای اسماعیل، همگی بیانگر وقوع این ماجرای تاریخی است.

ماجرای ایثار و از خودگذشتگی هاجر و تلاش وی برای سیراب نمودن فرزند و نجات وی، از دشوارترین لحظات زندگی آن بانوی گرانقدر است. البته در نگاه واقع بینانه تر صرفا تلاش برای نجات جان فرزند نبود بلکه تلاش برای حفظ آن امانت الهی بود که از ناحیه ابراهیم به وی سپرده شده بود و نیز حفظ جان همه انبیاء و معصومانی بود که وجود ایشان در صلب آن نوزاد بر ضرورت و سنگینی حفظ آن امانت و ودائع الهی افزوده بود. لذا تلاش وی در سعی میان صفا و مروه، صرفا نه تلاشی موردی و مقطعی بلکه نظر به وجود گوهرهای ناب و ودائع الهی در صلب اسماعیل، این تلاش به گستره و پهنه تاریخ تا قیامت است. چه اینکه آن وجودهای نورانی و ودائع ارزشمند الهی از آدم تا اسماعیل انتقال یافته و از وی تا دوران چهارده معصوم قرار است به نحو احسن حفظ شود. بی گمان این امر به نحو احسن خدمت بی نظیر وی به سلسله جلیله خاندان عصمت و طهارت و اهل بیت علیهم السلام را به خوبی نمایان می سازد و بیش از پیش لیاقت وی به مادری این سلسله جلیله را نشان می دهد.

از سوی دیگر هجرت همسر و فرزند، یکی از ابتلائات ابراهیم خلیل بود که سالها پس از آن به امامت نائل شد، و عهد امامت الهی به ذریه معصوم وی نیز عنایت شد، لیکن دشواری ابتلاء هجرت، بیشتر بر هاجر سنگینی می کرد و او نیز در این آزمون دشوار و موهبت امامت بی تأثیر نبود، چه اینکه ابراهیم به دستور الهی در مسیر بازگشت به کنعان بود و حین وقوع آن رخداد تاریخی از وضعیت پیش آمده برای همسر و فرزندش اطلاعی نداشت. اسماعیل نیز در شرایط بحرانی بود و هر لحظه ممکن بود در پیش چشمان مادر لب تشنه جان بدهد. مادری که خود تشنه بود و جان خودش نیز در خطر بود، در شدت حرارت و گرمای حجاز با نهایت اضطرار در تکاپوی یافتن آب برای فرزند خویش بود که در نهایت نصرت الهی بر وی و فرزندش نازل شد و چشمه آبی زیر پای اسماعیل جوشید و مادر و فرزند هر دو سیراب شدند و تحقق این امر خارق العاده جلوه دیگری از عظمت آن بانوی گرانقدر را ترسیم نمود.

چه بسا همین اضطرار با نهایت تشنگی خود و فرزند و شدت حرارت و عظمت اقدام تاریخی وی در پیشگاه خداوند سبب شد که الفاظ و عبارات چندان نتواند عظمت این مادر در حالت اضطرار و تلاش برای رفع عطش فرزند و نجات جان وی را آن طور که شایسته است منعکس نماید، لذا گویی ایجاز و عدم اشاره مستقیم به سرگذشت وی در قرآن کریم با مقام تناسب بهتری داشت.

لذا نظر به گستره این اقدام تاریخی آن هم در شرایط بحرانی جان فرزند و نبود همسر در گوشه غربت در جوار حرم امن الهی و آن خدمت شگفت به ثمره خاندان نبوت و رسالت از آدم تا ابراهیم و نیز شدت حفظ و مراقبت از فرزندی که قرار است از حجج برگزیده الهی باشد که پس از سالیان متمادی و در آخر عمر به ابراهیم عنایت شده که در آن مقطع تنها فرزند ابراهیم بود و نیز شدت مراقبت از حجج بعدی تا قیامت، که همگی از روی معرفت، عشق، اخلاص و رضای الهی سامان می یافت، همه سبب شد که خداوند متعال سعی بین صفا و مروه را در تجلیل از آن بانوی گرانقدر در مناسک حج قرار دهد و تا قیامت هیچ سالی نگذرد مگر اینکه به صورت عملی به عنوان امری واجب از جایگاه و منزلت وی یاد شود.

حتی ابراهیم خلیل و اسماعیل و حجج الهی بعدی و وجود نازنین چهارده معصوم علیهم السلام نیز در موسم حج و عمره نیز به دستور الهی خود را در آن موقعیت تاریخی قرار دهند و سعی بین صفا و مروه را انجام دهند و جلالت و عظمت هاجر و اقدام تاریخی وی را به صورت عملی و نمادین یادآور سازند.

در واقع جای جای صفا و مروه در جوار حرم امن الهی، به قدمهای هاجر متبرک شد… و قدم زدن جای جای قدمهای مبارک آن بانوی گرانقدر در جوار کعبه در مناسک حج تا قیامت واجب شد.

آری این هجرت نقطه آغاز و زمینه ساز ظهور و بروز رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام بود، چنان که ابراهیم در حین برافراشتن پایه های خانه کعبه همراه با فرزندش اسماعیل، فرمود:

«رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» بقرة/ 129

همچنین چه زیبا ابراهیم در قالب دعایی مستجاب در بیان اراده تکوینی الهی، غایت این نقطه آغاز را اقامه نماز، معرفت، عشق، زیارت و شرفیاب شدن مردم محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ترسیم نمود:

«رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی‌ بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ» إبراهیم/ 37

اما اضطرار و ابتلاء هاجر با کودکی تشنه لب بین صفا و مروه که در نهایت به نصرت الهی سیراب شد، دشوارتر بود یا اضطرار حضرت زینب بین خیمه گاه و قتلگاه…..

اضطرار هاجر سخت تر بود یا اضطرار حضرت رباب و دختران سیدالشهداء…

اضطرار هاجر دشوارتر بود یا اضطرار سیدالشهداء هنگام دیدن لبهای خشکیده علی اکبر و تلظی جانسوز علی اصغر… و شهادت غریبانه قمر بنی هاشم و سایر برادران، اولاد و اصحاب با لبهای خشکیده کنار علقمه و شط فرات!!

آنجا اگر الفاظ و عبارات چندان نمی توانست آن حالات، عظمت و ابتلاء هاجر را ترسیم کند… در کربلا چطور…

سعی میان صفا و مروه و قدم زدن در جای قدمهای مبارک هاجر که به امر الهی وجوب هر ساله دارد، قدم زدن جای قدمهای زینب کبری و سیدالشهداء، در جوار سیدالشهداء، نزد خداوند متعال چه جایگاه و منزلتی دارد؟!

حتما از وجوب هم فراتر است… معنا و تجسّم حقیقی عشق… بلکه بسیار فراتر از عشق….

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0

20 − نوزده =

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.