افزونه جلالی را نصب کنید.
- جزئیات تکمیل ظرفیت جذب ۲۵۰۰ نیروی جدید اورژانس کشور
- هشدار؛ تب مالت در بهار اوج میگیرد
- دارو فروشی با چاشنی جایزه!
- شیوهنامه کارگاههای کوچک داروسازی سنتی ابلاغ شد
- پیش بینی تولید 14 میلیون تن گندم در سال زراعی جاری
- شبکه توزیع عامل گرانی تخم مرغ اعلام شد
- 120 هزار تن گندم خرید تضمینی شد/ قیمت 48.5 هزار تومان
- اقلام خوراکی وارداتی در جنوب کشور بدون منشا تامین ارز قابل ترخیص شدند
- برنامه 6 ماهه تامین امنیت غذایی برای جنگ یا آتشبس
استقبال از شاه ایران هنگام ورود مجارستان
صدای پیانو از اطاق منزل ما میآید. خیال کردیم کسی است پیانو میزند وارد اطاق که شدیم دیدیم چراغهای آن چهار تا روشن است و پیانو را کوک کردهاند خودش به نوای خوب ایرانی میزند.
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از خبرآنلاین، مظفرالدینشاه قاجار سفر نخست خود به فرنگ را در ماه آخر سال ۱۳۱۷ ه ق. آغاز کرد. او شرح همه روزهای این سفر را به صورت روزنوشت به نگارش درآورده است. در ادامه روزنوشت یکشنبه دوازدهم جمادیالآخر ۱۳۱۸ (پانزدهم مهر ۱۲۷۹) او را میخوانیم، (این متن از سفرنامه نخست مظفرالدینشاه به فرنگ است):
امروز صبح وقت طلوع آفتاب ترن حرکت کرد. وضع و حالت صحرا و راهها همان است که وقت رفتن مرقوم شده است. صحراها هرچه رو به مجارستان میرود و به فرنگستان نزدیک میشویم آبادتر و سبزتر و جنگل و اشجارش بیشتر است و طرفین راه فرسنگها زراعت گندمکه و زرت [ذرت] است.
خلاصه ناها را در ترن خوردیم. دو ساعت به غروب مانده رسیدیم به شهر بوداپست. چنانکه نوشتهایم شهر کمال عظمت را دارد و متصل بر آبادی و عمارت این طرفها میافزایند. واقعا یک ساعت تمام ترن راهآهن در میانه شهر بوداپست عبور میکرد تا به گار [ایستگاه اصلی]بززرگ رسیدیم. آنجا پیاده شدیم.
اگرچه ورود ما رسمی نبود، اما به قدری اهالی و روسای شهر احترام کردند که مافوق نداشت. کالسکههای ممتاز اجزای بلدیه با لباس غیررسمی سواره گارد از هر جهت تشریفات احترامیه حاضر بود. سوار کالسکه شده تا همان هوتل «هونگریا» که سابق منزل داشتیم رفتیم. اطراف کوچهها و خیابانها تماما زن و مرد ایستاده بودند و هورا میکشیدند. نیم ساعت به غروب مانده به منزل رسیده دیدیم صدای پیانو از اطاق منزل ما میآید. خیال کردیم کسی است پیانو میزند وارد اطاق که شدیم دیدیم چراغهای آن چهار تا روشن است و پیانو را کوک کردهاند خودش به نوای خوب ایرانی میزند. قدری راحت [استراحت]کرده بعد رفتیم به تئاتر اوپرا. تا آخرین پرده ماندیم. حکایت دختری بود که عموی او افترا به او زده که برادر خود را کشته است. خوب بازی بود بود. چیز عجیبی که ساخته بودند یک قوی مصنوعی بود که درشکه را میکشید. به قدری شبیه به قوی طبیعی بود که هیچ نمیشد فرق گذاشت. بسیار غریب بود. بعد به منزل آمده شام خورده استراحت کردیم.
منبع: مظفرالدینشاه قاجار، «سفرنامه فرنگستان، سفر اول»، تهران: شرق، چاپ دوم، ۱۳۶۳، صص ۲۳۶-۲۳۵،
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.